شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
یک سری از دوستان لطف داشتن و برای ما یه سری اشعار زیبا ارسال کردندو ما هم سعی می کنیم
که تا آخر هفته براتون بزاریم رو وبلاگ .
راستی نمایشگاه کتاب هم دو سه روزیه که کارش رو شروع کرده .نمی خواهید کمی کتاب بخونید؟!
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
گلوی مرغ سحر را بریده اند و!
هنوز
در این شط شفق
آواز سرخ او
جاریست...
هنوز
در این شط شفق
آواز سرخ او
جاریست...
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
بال فرشتگان سحر را شکسته اند
خورشید راگرفته، به زنجیر بسته اند...
اما ،تو هیچگاه نپرسیده ای که:
_"مرد!"
خورشید را چگونه به زنجیر می کشند؟
گاهی چنان در این شب تب کرده عبوس
پای زمان به قیر فرو می رود ،که مرد
اندیشه می کند ،
_شب را گذار نیست!
اما ، به چشم های تو ،ای چشمه ی امید!
شب پایدار نیست...
خورشید راگرفته، به زنجیر بسته اند...
اما ،تو هیچگاه نپرسیده ای که:
_"مرد!"
خورشید را چگونه به زنجیر می کشند؟
گاهی چنان در این شب تب کرده عبوس
پای زمان به قیر فرو می رود ،که مرد
اندیشه می کند ،
_شب را گذار نیست!
اما ، به چشم های تو ،ای چشمه ی امید!
شب پایدار نیست...
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
سر زلف تو کو ؟مشک ترم کو؟
لب نوشت ، شراب و شکرم کو؟
کجا شد ناز اندامت؟ کجا شد؟
دریغا ! شاخه نیلوفرم کو؟
لب نوشت ، شراب و شکرم کو؟
کجا شد ناز اندامت؟ کجا شد؟
دریغا ! شاخه نیلوفرم کو؟
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
چو نی می نالم از داغ جدایی
دریغا ،!... ای نسیم آشنایی
چنان گشتم غبار آلود غربت
که نشناسم که خود بودم کجایی
دریغا ،!... ای نسیم آشنایی
چنان گشتم غبار آلود غربت
که نشناسم که خود بودم کجایی

